نقد محمدتقی جعفری به مولوی

  

مجموعه ۱۵ جلدي «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی جلال‌الدين محمد مولوي» یکی از مشهورترین تالیفات آيت‌الله شيخ محمدتقی جعفری است که نگارش آن را سال ۱۳۴۸ آغاز كرد و در اسفند ۱۳۵۳ به پایان رساند. جالب آن که او ۱۴ جلد شرح مثنوی را در طول ۵ سال به رشته تحریر در آورد.


آشنایی محمدتقي جعفری با کتاب «مثنوی معنوي» مولانا جلال‌الدين محمد بلخي رومي به سالهای تحصیل در نجف برمی‌گردد. اين آشنایی سالها بعد و در بازگشتش به ایران و اقامتش در تهران زمینه تدریس آن را به سال ۱۳۴۴ برایش فراهم می‌کند. علامه جعفری در همان سالها کم کم شروع می‌کند به نوشتن یادداشت‌هایی درباره مثنوی که بعدها همان‌ها مبنای تفسیر مثنوی وی می‌شوند. با این همه، مجموعه ۱۵ جلدي «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» تنها اثر تالیفی جعفری درباره مولوی نیست و او به مولوی و آرا و‌اندیشه هایش در آثار دیگرش چون «مولوی و جهان‌بینی‌ها» و «از دریا به دریا» (کشف‌الابیات مثنوی) در ۴ جلد نگاهی خاص و ویژه داشته است.

مرحوم جعفري با توجه به زمینه گسترده مطالعاتی خود در فرهنگ غرب و اشرافش بر فرهنگ اسلامی و با توجه به موضوع انسان در این حوزه‌ها، در تفسیر خود بر روی موضوع انسان متمرکز می‌شود و در تحلیل و نقد و تفسیر مثنوی خود بیشتر از آن که بخواهد سخن مولوي را تفسیر کند یا به بررسی لغوی آن بپردازد، رویکرد انسانشناختی را با توجه به فطریات انسانی و اعتلای منش انسانی و انسان ایده‌آل مطرح می‌کند.


برخی ایشان را به خاطر توجهشان به مولوی و مثنوی انتقاد کردند و نقدهایی به مرحوم علامه در این خصوص وارد شد. امیرالمومنین (ع) حدیثی دارند به این مضمون که نگاه کنید ببینید چه گفته می‌شود؛ نگاه نکنید ببیند که چه کسی می‌گوید. مرحوم علامه هر جا که سخنی برای گفتن بود از آن استفاده کرده‌اند. شاید یکی از خدمت‌هایی که مرحوم علامه به نسل ما و آیندگان کرد این است که واسطة العقدی میان‌ اندیشه‌های حوزوی و‌ اندیشه‌های به‌روز دنیای کنونی و نسل آینده شد زیرا ممکن است که در اندیشه‌های حوزوی، حوزه ادبیات حوزه موثقی نباشد. خود مرحوم علامه می‌گفت وقتی من، شهید مطهری، شهید بهشتی و شهید صدر از نجف به ایران برگشتیم، نشستیم با هم تقسیم کردیم که هر یک در کدام حوزه کار کنیم و

مرحوم علامه می‌گفت وقتی من، شهید مطهری، شهید بهشتی و شهید صدر از نجف به ایران برگشتیم، نشستیم با هم تقسیم کردیم که هر یک در کدام حوزه کار کنیم و من حوزه اجتماعی ـ انسانی را قبول کردم چون همه بر روی مباحث فقه، اصول، احکام و تفسیر کار می‌کنند ولی کمتر کسی است که بیاید به چالش‌های عصر و نسل امروز ورود پیدا کند و بتواند با توجه به ریشه‌های دینی، آنها را با هم ترکیب و تلفیق کند و پاسخگوی جوان امروز باشد 

من حوزه اجتماعی ـ انسانی را قبول کردم چون همه بر روی مباحث فقه، اصول، احکام و تفسیر کار می‌کنند ولی کمتر کسی است که بیاید به چالش‌های عصر و نسل امروز ورود پیدا کند و بتواند با توجه به ریشه‌های دینی، آنها را با هم ترکیب و تلفیق کند و پاسخگوی جوان امروز باشد. و از آنجایی که ایشان با حوزه‌اندیشه‌های شرق و غرب آشنا بودند به این بحث ورود پیدا می‌کند. مرحوم علامه یکی از کسانی بود که اشعار دهه چهل شعرای روس را خوانده و تحلیل و بررسی کرده بود کما این‌که ایشان در برخی از مجلدات تفسیر مثنوی از شکسپیر یا بالزاک نقل قول می‌کند. مرحوم علامه با هوشمندی این کار را انجام داد؛ آن هم در دهه ۴۰ که‌ اندیشه‌های مارکسیسم و لنینیسم به شکل بسیار قوی به ایران هجوم آورده بود و بسیاری از جوانان به سمت این‌ اندیشه‌ها گرایش پیدا کرده بودند. ایشان به خاطر این که از‌ اندیشه دینی اسلامی دفاع کند به سمت این موضوع می‌رود. یعنی در واقع مرحوم علامه خدمتی به نسل دوره خود انجام می‌دهد. انجام این کار، هوشمندی و درایتی خاص می‌خواهد. مرحوم علامه درحوزه‌هایی وارد شد که جامعه به آنها نیاز داشت. ایشان هم فهم روشن شفاف و عمیقی از دین داشت نه فهم پوسته‌ای. مجاهده‌ای که ایشان انجام داد تا از نسل نو عقب نماند ارزشمند است و می‌بینیم که بعضا حوزه‌ها از جوانان نسل امروز عقب مانده‌اند.

در خصوص مثنوی، ما با دو گروه مواجه‌ایم. یکی حوزویان که اغلب به این عرصه ورود پیدا نمی کنند و متکی به آموخته‌ها و مطالعات حوزی هستند و دیگر دانشگاهیان فاقد تقیدات دینی و مذهبی. حال آن که مرحوم علامه این دو گروه را با هم جمع کرد و واسطه العقدی شدند میان آنها. به نظرم حوزه باید سپاسگزار امثال مرحوم علامه باشد. تطبیق‌اندیشه شرق و غرب و در ادامه بیان نظر خود یکی از ویژگی‌های مرحوم علامه بود و به نظر من حوزه به مرحوم جعفری بدهکار است و ايشان از این حیث مظلوم واقع شده است.

انسانشناسی، وجهي پررنگ و برجسته در آرا و‌ اندیشه‌های آيت‌الله محمدتقي جعفری است. این گرایش و رویکرد چه قدر تحت تاثیر مولوی و مثنوی اوست؟
مرحوم استاد می‌گفتند من در نجف در معقول و منقول شیری برای خودم بودم اما این مرد (دستش را روی کتاب تفسیر مثنوی مولوی می‌زد) مرا پیر کرد. کسی که با مولوی آشنا شود با روان انسانها آشنا می‌شود چون مولوی نیز با روان انسان‌ها سروکار دارد.

مرحوم علامه بعد از این که علوم حوزوی را خوانده بودند و به درجه اجتهاد رسیده بودند به مطالعه کتب انسانشناسی و اصول عقاید انسانی روی می‌آورند و به حوزه‌های انسان‌شناسی در ایدئولوژی شرق و غرب تسلط پیدا می‌کنند. ايشان كتاب‌هاي امثال شکسپیر، تولستوی و سایر ادبا را خوب مطالعه می‌کنند و به بررسی تفکرات‌اندیشمندانی که به نوعی با فلسفه و علوم انسانی درگیر هستند مي‌پردازند و به یک‌اندیشه جامع درباره انسان معاصر با چالش‌های عصر حاضر می‌رسند. مرحوم علامه با گسترش مطالعات خود در فرهنگ غرب و اشرافی که بر فرهنگ اسلامی داشتند و با توجه به موضوع انسان در این حوزه‌ها، بر روی موضوع انسان متمرکز می‌شوند و در تحلیل و نقد و تفسیر مثنوی خودشان بیشتر از آن که بخواهند کلام را تفسیر کنند یا به بررسی لغوی آن بپردازند، رویکرد انسان شناسی را با توجه به فطریات انسانی و اعتلای منش انسانی و انسان ایده آل مطرح می‌کنند. از این جهت است که ایشان به رویکرد تفسیری خود از مثنوی موضوعیت انسانی می‌دهند.

وجه تمایزی تفسیر علامه از دیگر تفاسیر مثنوی

تفاسیر مختلفی درباره مثنوی وجود دارد که هر یک از زاویه‌ای به آن پرداخته‌اند ولی رویکرد مرحوم علامه در تفسیر مثنوی ضمن مد نظر قرار دادن مباحث فلسفی، به طرح موضوع حیات معقول برای انسان می‌پردازد. البته رویکرد توجه به نفس انسانی درسایر تالیفاتشان ــ مانند تعلیم و تربیت، نیایش امام حسین(ع) در صحرای عرفات، آراء فقهی، زیبایی‌شناسی، سه شاعر، معرفت نفس و ... نیز وجود دارد و در همه این آثار، ایشان بیشترین سرمایه را برای رشد انسان می‌گذارد. به عنوان مثال در کتاب رسائل فقهی ایشان که به‌تازگی از سوي «موسسه نشر و تنظیم آثار علامه محمدتقی جعفری» با تغییراتی دوباره منتشر شده است، مطالبی دیده می‌شود که بیانگر توجه و تقید ایشان به نفس انسانی است                                                       

بنابراین از جهت توجه به نفس انسانی، تفسیر مثنوی علامه جعفری به نوعی متمایز از تفاسیر دیگر است.                                                                                            

 

علامه جعفري كتاب‌هاي امثال شکسپیر، تولستوی و سایر ادبا را خوب مطالعه می‌کنند و به بررسی تفکرات‌اندیشمندانی که به نوعی با فلسفه و علوم انسانی درگیر هستند مي‌پردازند و به یک‌اندیشه جامع درباره انسان معاصر با چالش‌های عصر حاضر می‌رسند .                                                                                                             

کعبی، تفسیر مرحوم شهیدی، تفسیر مرحوم فروزانفر و تفسیر جدید کریم زمانی از مثنوي را مطالعه کرده‌ام. بعضی مانند تفسیر ملاهادی سبزواری بیشتر به مباحث قرآنی مثنوی پرداخته‌اند. برخی تفسیرها به بستر تاریخی و زمانی دوره‌ای که مولوی این اشعار را بیان می‌کند، می‌پردازند. بعضی بر روی لغات و ریشه لغات کار کرده‌اند. تفسیربرخی صرفا تفسیر قرآنی و حدیثی مثنوی است و برخی در تفسیر صرفا به زهدگرایی و تصوف تمایل دارند. ولی مرحوم علامه جعفري در تفسیر مثنوی با این که با استفاده از لغتنامه دهخدا یا تفسیر غروی بعضا ریشه لغات را هم گفته‌اند، اما آن چه تفسیر علامه را متمایز از بقیه می‌کند این است که تفسیر ایشان با چالش‌ها و مشکلات انسان و نسل امروز عجین می‌شود تا بتوان این تفسیر را به نفع انسان مصادره کرد. گرچه تفسیر ایشان مباحث کلامی،عرفانی، اخلاقی، علمی و ادبی را دارد ولی رویکرد آن ارائه راه حل به انسان گمگشته امروز است و به اعتقاد من تفسیر ایشان تفسیری اجتماعی انسانی است. من در کار تحلیل محتوایی که برای موضوع پایان نامه ام بر اساس تفسیرمثنوی علامه جعفری انجام دادم، بالاترین بسامد را درباره موضوع انسان داشتم.

مرحوم علامه به‌رغم علاقه و توجه‌ به مولوی، نقدهایی را نیز بر بخش‌هایی از تفکرات و مطالب او در مثنوی دارد. مرحوم در شرح مثنوی خود افکار و آراي مولوی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده، بهترین آنها را پذیرفته و بعضی را مورد نقد قرار داده و اصلا در این خصوص تعارف نداشته است. شاید بالای ۲۰۰ نقد از مثنوی مولوی توسط مرحوم علامه استخراج شده باشد. مثلا در مثنوي داستان آن فردی است که از یکی از سرزمین‌های اسلامی عبور می‌کند و می‌بیند مردم محزون هستند و لباس سیاه بر تن دارند و گریه می‌کنند. او سوال می‌کند: شما به چه گریه می‌کنید؟ می‌گویند ما به امام حسین (ع) گریه می‌کنیم که واقعه عاشورا پیش آمده و ...
مولوی اشاره می‌کند که آن فرد می‌گوید: حالا دیگر این فرد از دنیا رفته و شما چرا الان برای او گریه می‌کنید و آن موقع که باید حرکتی می‌کردید، نکردید. استاد بسیار جدی در تفسیر مثنوی خود ۳۸ صفحه به طور مفصل درباره قیام امام حسین (ع) می‌گوید تا جواب مولوی را بدهد. یعنی در برخورد با صاحبنظران با رعایت احترام، نظرات و نقدهای خود را مطرح می‌کند.

یک نکته دیگر این که مرحوم علامه در بیشتر مواقع خود را جای مخاطب می‌گذارد. مثلا در ارتباط با مولوی در جایی که می‌گوید او اینجا دچار اشتباه شده، باز راه را نمی‌بندد و می‌گوید اگر این مبحث را از فلان منظر نگاه کنیم، قابل توجیه است.

سلوك علمي و ويژگي‌هاي اخلاقي

ایشان برای نفس انسانی احترام قائل بود و همیشه به ما توصیه می‌کرد که ظواهر، شما را فریب ندهد چرا که شما نمی‌دانید مخاطبی که درکنار شما نشسته یا با شما گفت‌وگو می‌کند یا شما دارید با نگاه‌های ارزش‌سنجی دنیایی او را نگاه می‌کنید، چه جایگاهی در عالم هستی و پیشگاه خداوند دارد. بنابراین ما هم همواره مراقب بودیم که شأن مخاطبمان را بالاتر از شأن خودمان ارزیابی کنیم. رفتار همیشگی علامه با همه مخاطبانشان این گونه بود که به آنها حرمت می‌گذاشتند و چون مخاطب را ــ به قول مولوی ــ دمی ازهستی می‌دیدند برایش ارزش و احترام قائل بودند حتی اگر می‌فهمیدند که مخاطب نمی‌داند و تهی است.

یکی از ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری آيت‌الله جعفري این بود که با طیفي گسترده از مخاطب در رده‌های مختلف بینشی و اعتقادی ارتباط داشتتند.

تفاسیر مختلفی درباره مثنوی وجود دارد که هر یک از زاویه‌ای به آن پرداخته‌اند ولی رویکرد مرحوم علامه در تفسیر مثنوی ضمن مد نظر قرار دادن مباحث فلسفی، به طرح موضوع حیات معقول برای انسان می‌پردازد 

که افراد متفاوت با سلايق مختلف خدمت ایشان می‌رسند ولی ایشان با آن درجه علمی و حس روانشناسی که داشت مخاطب خودشان را جذب می‌کردند و با زبان مخاطب با او گفت‌وگو می‌کرند و پاسخ پرسش‌هایشان را می‌دادند. دیده نشد که کسی پاسخ نگرفته یا با تحیر در پاسخ از خدمت ایشان خارج شده باشد. با این که سطح تفکر و‌اندیشه مرحوم علامه بسیار بالا بود اما با توجه به مخاطب‌شناسی‌ای که داشت این سطح را با مخاطب خود تنظیم می‌کرد. لذا یکی از دلایل موفقیت ایشان مخاطب‌شناسی، انسانشناسی و روانشناسی بود.

مرحوم علامه جعفری شاید ناشناخته ترین عالم ربانی دوران اخیر باشد که متاسفانه زوایای شخصیتی ایشان شناخته نشده است. ایشان در سبک زندگیشان معتقد به انفکاک هستی از همدیگر نبودند یعنی معتقد بودند که هستی، یک سیر متصل پیوسته است که زنجیر مفقوده‌ای در آن وجود ندارد و هیچ فطور و سستی بر طبق آیه قرآن در هستی مشاهده نمی‌شود، چون هستی یک کل جاری است و به قول مرحوم علامه، هستی هر آن به صورت فوتون‌هایی ریزش می‌کند و فیض علی‌الدوام نسبت به موجودات ریزش دارد. پس ایشان برای کل هستی و شئون و مراتب هستی حرکتي خاص قايل بودند و چون این نوع تفکر بر ذهن ایشان حاکم بود رفتار ایشان با دانشجویان و مخاطبانشان احترام‌آمیز بود.

شاخص‌ترین ویژگی‌های رفتاری مرحوم علامه جعفری
یک ویژگی اخلاقی ایشان که خیلی برای من ارزشمند است این بود که مرحوم علامه اگر تعریفی را در مباحث علمی ارائه كرده، در جایی که جمله‌ای را از کسی دیگر بیان کرده، می‌گوید تا اینجای جمله مال من است و از اینجا به بعد مال فلان‌اندیشمند. به اعتقاد من در دوره‌ای که همه از روی مطالب دیگران کپی می‌کنیم، این که فردی بخواهد این قدر متعهد باشد، ویژگی مهم و ارزشمندی است.

ایشان بسیار مقید به احساس تعهد و تکلیف بودند. اگر قولی به دانشجویان می‌دادند که من این بحث را برای شما خواهم گفت، حتما اگر یادآوری می‌کردیم آن بحث را برایمان توضیح می‌دادند. ویژگی رفتاری دیگر ايشان آن بود که اگر چیزی را می‌گفتند، خود پیش از همه به آن عمل کرده بودند.

مرحوم علامه علاوه بر قدرت فکری بسیار بالا و اشرافی که در استدلال و منطق داشتند، عامل به دانسته‌هایشان بودند و ارتباط بندگی خوبی با منشأ هستی داشتند. این بندگی را ما به عنوان شاگردان کلاس در رفتار ایشان می‌دیدیم.

تعهد و جدیت ایشان در کار مثال‌زدنی بود و مطمئنم تا آخرین لحظه حیاتشان و تا آنجایی که توان داشتند تلاش کرد. من ندیدم لحظه‌ای بیکار بنشینند. معتقد بودند کار جوهر انسانی را از درون به منصه ظهور می‌رساند و انسان، استعداد‌ها و کمالات خود را در انجام کار مشاهده می‌کند؛ حتی کار یدی. ایشان در اهمیت کار در جلد یک تفسیر مثنوی‌شان جملات بسیار زیادی از جبران خلیل جبران آورده‌اند. مرحوم استاد آخرین روزهای زندگیشان ایران نبودند. دخترخانمشان می‌گفتند یک روز با ایشان تماس گرفتیم و گفتیم آقا حالتان چطور است. دیدیم آن روز کمی بهتر هستند. سوال کردیم شما امروز بهتر هستید و داروها اثر خودش را گذاشته؟ گفتند: "نه؛ من از این بابت انبساط روحی دارم که امروز آخرین جلد تفسیر نهج البلاغه را تمام کردم." یعنی درهمان دوران بیماری هم ایشان بیکار ننشستند.


 

 

عرض تسلیت به مناسبت شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی

ویژگی های مدرسه خوب

مدرسه خوب چه خصوصیاتی دارد؟

مدرسه خانه دوم ماست! این جمله ایست که از کودکی به ما آموخته شده است و هیچ گاه از یاد نبرده ایم. اما همانطور که محیط خانه و خانواده باید دارای یک سری ویژگی ها باشد تا تربیت فرزندان و روابط بین اعضاء خانواده به بهترین شکل ممکن باشد، محیط مدرسه نیز باید دارای این چنین ویژگی هایی باشد. انتخاب مدرسه خوب ، همیشه یکی از دغدغه های با اهمیت والدین در زمینه تربیت فرزندانشان می باشد. مدرسه خوب ، ویژگی های بسیاری دارد که این خصوصیات هم مادی می باشند و غیر مادی. در ادامه به معرفی تعدادی از این ویژگی ها خواهیم پرداخت و امیدواریم شما را در امر انتخاب مدرسه موفق تر و بهتر برای فرزندانتان یاری نماید.

 

ویژگی های مادی یک مدرسه خوب

بعضا افرادی هستند که به صرف تبلیغات اطرافیانشان اقدام به ثبت نام فرزندانشان در مدرسه می نمایند. اما باید دانست که خوب بودن یک مدرسه به عوامل مختلفی وابسته است. مدرسه باید علاوه بر داشتن محیط آموزشی مناسب ، دارای محیط سرگرمی و ورزشی و تفریحی مناسبی هم باشد. یک مدرسه خوب باید دارای هر دو خصوصیت مادی و غیر مادی باشد تا بتواند بازده بالایی در تربیت دانش آموزانش داشته باشد.

 

مدرسه خوب دارای محیطی نشاط آور و زیبا است

ابعاد کلاس ها و نیمکت ها متناسب با سن و جثه بچه ها طراحی شده است.

دارای فضای علمی، فرهنگی و هنری متناسب با مقطع تحصیلی دانش آموزان است.

مجهز به سیستم های گرمایشی و سرمایشی متناسب بوده و کلاس ها دارای روشنایی کافی می باشند

مدرسه خوب باید دارای امکانات آموزشی و آزمایشگاهی مناسب باشد

باید در جهت ارتقای استعداد های دانش آموزان کوشا بوده و تمامی امکانات مورد نیاز را در اختیار آن ها قرار دهد.

خصوصیات غیر مادی مدرسه موفق :

اما علاوه بر مواردی که در بالا با عنوان ویژگی های مادی ذکر شد، مدرسه ای خوب است که بتواند ویژگی هایی غیر مادی خوبی هم ارائه دهد. برخی از این ویژگی ها عبارتند از:

 

مدرسه خوب ، دارای مدیری با تقویم آموزشی و برنامه اجرایی سالانه است.

عوامل مدرسه از مستخدمین گرفته تا مدیران و ناظمان ، با دانش آموزان به بهترین نحو ممکن ارتباط برقرار کرده و معمولا رابطه ای دوستانه دارند.

معلمان و عوامل اموزشی دارای سطح سواد کافی بوده و از اطلاعات بروزی برخوردار باشند.

با اداره آموزش و پرورش و دیگر سازمان های مربوطه ارتباط خوب و موثری دارد

بین مدیران و عوامل آموزشی و والدین دانش آموزان ارتباط و تعامل مناسبی برقرار باشد.

دانش آموزان در محیط مدرسه در امور مختلف مشارکت داشته و به نوعی نسبت به مدرسه احساس مسئولیت دارند.

گاها برخی از مدارس دارای وبسایت ها و وبلاگ می باشند که نشان از مدیریت قوی و بروز بودن آن دارد.

مدرسه خوب باید دارای شعارهای خوب و مرتبط با بحث آموزش و پروش در دیوار نویسی و تابلوها باشد.

بهترین مدرسه دنیا

اگر به عنوان مثال بخواهیم خصوصیات یکی از بهترین مدارس دنیا را مورد مقایسه قرار دهیم، می توانیم به مدرسه انستیتو رزی سوئیس معروف به مدرسه پاداشاهان اشاره کنیم.

نسبت معلمین به دانش آموزان در این مدرسه 1 به 5 بوده و هر کلاس حداکثر دارای 10 دانش آموز می باشد.

تعداد دانش آموزان این مدرسه در هر دوره تقریبا 380 نفر می باشد که از 60 کشور مختلف انتخاب شده اند.

اندازه محیط این مدرسه حدودا 28 هکتار می باشد

سابقه معلمین این مدرسه حدود 10 سال به بالا می باشد. و

 

نقش معلم در تربیت عقلانی دانش آموزان

     در فرهنگ اسلامی معلم جایگاه ممتاز و ارجمندی دارد. از نظر منطق قرآن، خالق هستی اولین معلم است. زیرا او اولین کسی است که به ابوالبشر اسمای الهی را تعلیم داد. قرآن اولین برنامه اش را با خواندن آغاز کرد و به ابزار خواندن و نوشتن یعنی «قلم» سوگند یاد نمود. پس از خداوند رسول مکرم اسلام، معلم بزرک بشر می باشد. چنانکه از ایشان روایت شده است:«بالتَّعلیم اُرِسلتُ[1]». من برای آموزش مردم، از طرف خدا فرستاده شده ام. در مرحله بعد از وجود شریف ایشان، امامان معصوم از معلمان تاثیرگذار در روح و روان و اندیشه انسان اند. از منظر قرآن و اسلام، معلم و آموزگار به نحوی با خداوند و رسولان و امامان سنخیت داشتهو از نظر نقش باهم همسانند. شاعر این جایگاه و نقش را به زیبایی ترسیم نموده و در باره مقام رفیع معلم فرموده است :

 

آموزگار اگرچه خداوند گار نیست بعد از خدای برتر از آموزگار نیست آموزگار خلقت انسان نمی کندکاین نقش جزبه عهده حق واگذارنیست لیکن به کار تربیت روح آدمیآموزگارخوب کم از کردگارنیست[2]

             بدلیل اهمیت و تأثیرگذاری معلم در ابعاد وجودی دانش آموزان از جمله بعد عقلا نی در تعلیم و تربیت از اهمیت ویژه برخوردار است. دین اسلام دینی است که به ابعاد مختلف وجودی انسان نظر می نماید. همه جهات را مد نظر قرار می دهد. بعد بدنی و جسمی، بعد عاطفی، معنوی، و از جمله بعد عقلانی انسان از مسایلی است که در کانون توجه مکتب اسلام است. از اینرو در این مقاله خواهیم کوشید نقش معلم را در توسعه و رشد عقلانیت و بعد عقلانی دانش آموزان بررسی نماییم و از روش مورد استفاده در قرآن برای این امر بهره خواهیم برد .

معلم :

معلم در زبان فارسی در معنای مختلف به کار می رود. تعلیم دهنده و آموزنده ، عالم و فلیسوفی که جامع علوم عصر و واضع بخشی از دانش ها است، از معانی معلم است. معلم به معنای تعلیم دهنده اعم از آموزگار، دبیر و استاد است و به کسی که چیزی به دیگری می آموزد اطلاق میشود. بر این اساس پیامبران، امامان، روحانیون و استادان دانشگاه، آموزگاران و دبیران - مدارس ابتدایی راهنمایی و دبیرستان به کار می رود. اما منظور از معلم در این مقاله، آموزگاران و دبیران  مدارس می باشند که در مدارس با دانش آموزان در ارتباط می باشند .

تربیت عقلا نی :

تربیت عقلانی عبارت از مجموعه ای اعمال و یا تأثیرات عمدی و هدفدار یک انسان (مربی) بر انسان دیگر (متربی) به منظور توسعه و رشد نیروی عقلانی می باشد .[3]

شیوه های تربیت عقلا نی

در تعلیم و تربیت یکی از مباحث مهم شیوه های آموزشی است. شیوه های آموزشی نمونه های رفتاری است که عمل و پایبندی به آن ها موجب تحقق طرح های راهبرد آموزشی (روشها) می شود. باتوجه به رویکرد قرآنی به مباحث باید در تعلیم و تربیت عقلانی از شیوه های بکارگرفته شود که قرآن کریم برای رشد و شکوفایی عقلانیت انسان از آن بهره برده است.می توان این شیوه ها را به دو شیه تقسیم نمود شیوه مستقیم وشیوه غیر مستقیم در این نوشتار به برخی از این شیوه ها اشاره می شود .

شیوه مشاهده

        مشاهده و نگاه نمودن یکی از ابزاری است که خداوند مهربان برای معرفت افزایی و شکوفایی بصیرت و عقلانیت و راه یابی به حقایق عالم مارا به ابزار آن تجهیز نموده و ما موربه دیدن و تماشا نمودن پدیده های اطراف مان شده ایم .چشم يكي از ابزارمهمي براي دست يابي به موجودات اطراف ما مي باشد. كاركرد چشم امري نيست كه بتوان در آن شك و ترديد نمود. روانشناسان براي بهبود كيفيت و ارتقا يادگيري و فراگيري به ابزار ديداري تاكيد بسياردارد . آنها معتقداند گاهي يك عكس معادل ده هزار لغت و عبارت است[4]. عكسها و تصاوير زيبا و مربوط به مفاهيم و مطالب تهيه شده در كيفيت محتوا نقش اساسي دارد. گاهي يك عكس خوب و معنادار بیشتراز نوشته دررشد وشکوفایی انسان موثر مي باشد. مشاهده نمودن طبيعت و خلقت هاي بديع وبي مانند جهان طبيعت و شگفتيهاي آن و زيبايي گلها و ميوها و هرآنچه كه در اطراف ما قراردارد مورد توجه قرآن كريم است تا از مشاهده آن و تامل در اين همه نشانه ها توجه بندگان را به صاحب نشان معطوف سازد. أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ [5].مشاهده شتركه در دسترس مخاطبين آنروز بود و از لوازم ضروري زندگي عرب آن روزگار محسوب مي شد،نگاه کردن آن مؤنه ي نداشت براي هدايت و تذكر انسان ها و تعليم ارزش هاي الهي مورد توجه قرار گرفته است. در آيه ي ديگر به اصل اين نعمت الهي و ابزارمعرفتي اشاره كرده مي فرمايد: قُلْ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُونَ . [6]

بگو اوست که شما را آفرید و به شما گوش و چشم و دل داد تا اگر چه شده اندکی شکر گزار باشید.

 

اين دوآيه به عنوان مثال ذكر گرديد و در آيات متعدد با واژه و تعبيرات مختلفي استفاده شده است. از نظرنمودن انسان به آسمان " أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ "و نظرنمودن انسان به طعام خودش" فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ" و نظربه مبداخلقت خويش" فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِق " همچنین "بصر"و"رويت" و كلمات كه مفهوم ديدن و نگاه كردن و نظرنمودن را ايفاده كند، استفاده شده است و همه اين تعبيرها براي عبرت آموزي و هدايت و تربيت انسانها و گسترش دانش و معرفت انسان بكارگرفته شده است. زيرا قرآن كتاب هدايت و رشد است و هربياني باهر شيوه اي در راستاي پياده شدن خوبيها و زيباييها و نابود شدن زشتيها است و این کار جز با رشد عقلانیت و معرفت انسان ممکن نیست .

معلم می تواند زمینه ای را فراهم سازد که دانش آموزان بتواند در باره دنیای اطراف خویش به دیدن و گوش دادن بپردازد.دانش آموزان با دیدن پدیده های ریز و درشت دنیای اطراف اگر به تامل و تدبر نمایند می تواند به رشد و شکوفایی عقلی برسند. شاعر به این مطلب به زیبایی اشاره نموده است  .

برگ درختان سبز در نظر هشیارهرورقش دفتری است معرفت کردگار

انسان وقتی به دیدن آثار تاریخی و باستانی می رود و یا در کنار دریا به قدم زدن می پردازد و یا در قله کوه رفته به تماشای مناظر می استد می تواند دو گونه به این پدیده ها نگاه کند یکی این که به شکل و زیبایی ظاهری اشیا بنگرد و از مظاهر و جلوه های آن ها، لذت ببرد و یکی این که با این نگاه ظاهری به خالق آن ها و اداره کننده و مدیریت کننده آن ها نیز بینديشد. این دو نوع نگاه باهم فرق هاي اساسي و آثار متفاوتی دارد. این شخص بیننده است که چگونه نظر نماید. خداوند رسولان را فرستاده است که انسان ها را از همین تماشای ساده ظاهری به عمق و حقیقت هستی توجه دهد و معلم نیز همان گونه که بگفته امام راحل «معلمی شغل انبیاء است» نیز می تواند از زمینه های بوجود آمده در هر شرایطی به دانش آموزان تذکر دهد و آن ها را به دیدن معنا دارد و جهت دارد تحریک نماید و این نوع مشاهده به معرفت عقلی و شناختی کمک می نماید. قدرت عقلي او را رشد ميد هد، راه را از بيراه تمييز داده به راه راست راهنمون مي گردد «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي[7]» معرفتي كه زمينه ساز سعادت ابدي او را فراهم ساخته به سوي لذت دايمي هدايت گردد اين معرفت از مهم ترين معرفت ها است معرفتی که به شناخت و آگاهی در باره خالق هستی و هستی می انتجامد.فرجام هستي را مي داند. خوبی ها را درک می کند.چنانچه در تعریف عقل امام صادق علیه السلام می فرماید: العقل ما عبد به الرحمان واکتسب به الجنان[8]

شیوه محبت:

 یکی از شیوه هایی که نقش اساسی در انگیزه ها و میل ها ی دانش آموزان دارد شیوه محبت است محبت از نظر تربیتی نیروی عظیم و کار ساز است و تربیتی که با این شیوه القا شود ماندگارترین و موثرترین آموزش است. خداوند مهربان پیامبر گرامی اش را به شیوه محبت آراسته است. درآ یه ای می فرماید«پس به لطف و رحمت الهی با آنان نرم خو و پر مهر شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی هر آینه از پیرامونت پراکنده می شدند. پس از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه .[9]

رسول مکرم اسلام با محبت مردم را از رذایل دور ساخت و به فضایل آراست. ایشان توانیست با روش محبت سرسخت ترین مردمان را متحول و منقلب سازد زیرا انسان برفطرت خویش نیازمند محبت است. محبت سر منشأ تربیت نفس ها و دلها و نرم شدن دلهای سخت است. محبت عاملی مهم در سلامت روحی و اعتدال روانی است. باگرمای محبت استعدادهای انسان شعله می کشد و انگیزه تلاش و خلاقیت او فراهم می گردد .

   معلم می تواند با نرم خویی و مهربانی در عمق روان دانش آموزان نفوذ نماید و با پذیرش روانی هدف های تربیتی را به سادگی اجرا سازد و یکی از اهداف مهم و عمده تعلیم و تربیت رشد و شکوفایی بعد عقلانی و شناختی و معرفتی آن ها است. مطالعات و پژوهشهای که توسط ونگ، هارتل و والبرگ اجرا شد نشان داد که جو کلاس یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر پیشرفت دانش آموزان ا ست. فضای گرم و صمیمی و حمایتی کلاس درس، در عزت نفس دانش آموزان و مشارکت آن ها رابطه وثیق دارد. مهم ترین جنبه از جو کلاس رابطه بین معلم و دانش آموزان است. رابطه صمیمی و محبت آمیز باعث موفقیت های شناختی و عاطفی دانش آموزان می شود[10]. در فضای صمیمی و روابط محبت آمیز بین دانش آموزان برای آن ها این فرصت بوجود می آید که در امور کلا س شرکت نمایند. معلم را با تمام وجود پذیرا گردند و از همین فضای گرم معلم می تواند انگیزه های دانش آموزان را تقویت نموده و آن ها را برای امور کلاس و مشارکت تحریک نماید در چنین روابط عمیق عاطفی آن ها جرئت می یابند تا حضور روانی و علمی بیشتری در کلاس داشته باشند.می توانند به آسانی ایده و نظر شان را در باره مسایل ابراز نمایند.قرآن كريم اين حقيقت را بطور صريح و روشن بيان مي نمايد«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك» اگرسنگ دل بودي مردم از اطرافت پراكنده مي شند. رسول مکرم اسلام در ارتباط با مسلمانان همواره با عطوفت و مهرباني رفتار می نمود. صمیمیت و مهر ورزی با مردم سبب شده بود مردم نظر خود را در باره مسایل اجتماعی و حتی امور مهم جنگ و مسایل نظامی بیان نماید. پیش نهاد حفاری و ایجاد خندق از طرف سلمان فارسی[11] درجنگ احزاب پذیرش نظراکثریت در شورای نظامی مبنی برخروج سربازان اسلام از شهر مدینه در جنگ احد [12] و ابراز نظر مسلمانان حاکی از این امر است که جو عاطفی و پذیرش گری بین رسول مکرم اسلام و مسلمان حاکم بوده است. مسلمان ها به خوبی می توانسته اند اظهار نظرنمايند اندیشه و نظر آن ها مورد توجه رسول مکرم اسلام بوده است و این شیوه می تواند در امر کلاس داری و تعلیم و تربیت نیز از نکات کاربردی و تاثیر گذار باشد. بنا بر این محبت بستری است که در آن ساحت های عقلانی، شناختی، عاطفی، انسان شکوفا می شود. زمینه اي است که بطورغیر مستقیم می تواند برای رشد عقلانی مورد توجه قرار گیرد. اين روش برخواسته از اصول تربيتي وپرورشي است كه به معلمان مي گويند همه دانش آموزان فرصت هاي برابريا گرايش مساوي براي مشاركت دربحث هاي كلاس را ندارند ، معلمان بايد براي فضاي حاكم بر كلاس ساختار غير تهديد آميز وحمايت كننده پديد آورند به نحوي كه در آن از آراي متفاوت استقبال شود و نقطه نظر هردانش آموز با ارزش تلقي شود .شاگردان نيامده اند كه فقط محتواي درس را فراگيرند آنها مي آيند كه درباره خود ونحوه قبول احساسات خويش نيز بياموزند اين يافته هاي علمي مي گويد درنظام كارآمد وپويا ومترقي مقررات وقوانين سخت ورفتارهاي غير علمي نتايجي زيان باري درپي خواهد داشت ازاينروساختار هاي نظام آموزشي براساس روابط متعالي انساني وكرامت آدمي بايد استوارگردد كه در آن مدرسه وكلاس درس محيط دلپذير وپذيرا جذاب و خوش آيند براي دانش آموزان با شد فضاي آموزش فضاي صميمي كه در آن هركس درنقش خود احساس امنيت، فضيلت واحترام وكرامت نمايند .

 

روان شناسي پرورشي مي گويد وقتي كودكان و نوجوانان درسر كلاس معلم محبوب خود بانهايت ميل و رغبت وانگيزه واشتهاي رواني به مطلب درس گوش جان مي سپارند ياد گيري به شايسته ترين وجه صورت مي پذيرد اما زمانيكه به دلايلي دانش آموزان نگرش چندان خوش آيندي به مدرسه وكلاس ومعلم ندارند بي اشتهاي رواني وتحصيلي وجود شان را فرا گرفته وهمه درس و بحث تحميلي بيش نخواهد بود وبه زودي مطالب آموخته شده را فراموش مي كنند و بي اشتهايي و استفراغ رواني براي او ايجاد مي شود[13]

نتیجه بحث

چشم و قلب از ابزاری مفید و مئوثر در کسب آگاهی و دانش ما می باشد. مشاهده و نگاه نمودن از ابزار حسی است و از نظرمعرفت زایی و معرفت بخشی داری اعتبار و ارزش است. قُلْ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُونَ .

ما مامور به مشاهده و توجه به پدیده های موجود در اطراف مان هستیم و باید از نگاه نمودن به آن ها برای معرفت و دانش خویش ( از جمله علوم تجربی و طبیعی ) بهره ببریم. أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ.و یا فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِق.

محبت در کلاس سبب می شود مشارکت و حضور روانی بیشتر فراهم گردد.همین امربستری را بوجود می آورد که در نهایت باعث رشد و شکوفایی جنبه های عاطفی، شناختی، وعقلانی انسان می گردد .

روش های مستقیم

ضرب المثلها :

  ضرب المثلهای مناسب نقش فوق العاده حساس و غیرقابل انکاری را برای روشن شدن و دل نشین کردن حقایق دارند. گاهی ذکر یک مثال مناسب دریای از معرفت و شناخت نسبت به موضوع را برای دانش آموزان ارایه می نماید. خداوند در قرآن از ضرب المثل های فراوان استفاده کرده و بیساري از حقایق عقلانی را در لباس مثال های حسی بیان نموده است.گاهی مثال های کوچک و گاهی از مثالهای بزرک بهره برده است. جالب اینکه وقتی مثال کوچک را مورد توجه قرارداده و ذکرمیکند بلافا صله می فرماید «خداوند از این که (به موجودات ظاهراکوچکی مانند )پشه و حتی کوچکتر از آن مثال بزند شرم نمی کند[14]» معلم از این طریق نیزمی تواند نقش تاثیرگذار در تربیت و شکوفایی شناخت و بعد عقلا نی متربیان داشته باشد زیرا در قرآن ذکر مثال ها موضوعیت ندارد بلکه آنچه مهم است و داری اهمیت می باشد این است که از این طریق انسان ها به رشد و توانایی عقلی برسند و از ضرب المثلها درس هدایت و معرفت بگیرند. چنانچه قرآن كريم مي فرمايد وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ [15].

 

شیوه قصه گویی:

 یکی دیگر از شیوه تاثیرگذار در تعلیم و تربیت، قصه گویی است. قصه گویی باز خوانی سرگذشت اقوام پشین است. بازگویی سرنوشت گذ شته گان و دو باره خوانی راه های رفته و عبرت گیری و پند آموزی از حوادث تلخ و شرین گذشته می باشد. محمد قطب درباره گذشته و اهمیت تاریخی داستان می نویسد:«این تاثیر سحر انگیز داستان هرچه از گذشته با بشر پیش آمده، همیشه همراه با زندگانی او برروی زمین سیر میکرده و نیز هرگز از بین نمی رود .[16]

 

               قرآن کریم برای شکوفاسازی و معرفت افزایی مردم از روش قصه گویی بسیار استفاده نموده است. تا آن جا که یک سوره بنام القصص در قرآن آمده است. در این سوره سرگذشت حضرت موسی و فرعون را مطرح نموده می گوید مابه حق برای تو از داستان موسی و فرعون می خوانیم برای گروهی که ایمان می آورند[17]. در این سوره ماجرای زندگی حضرت موسی و فرعون باز گوشده است. از وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه ی آن روز سخن بمیان آمده و فرازهای برجسته و مهم زندگی حضرت موسی مورد اشاره قرار گرفته است. البته قصه گویی تنها در همین سوره مورد استفاده بکار نرفته است در سوره های متعدد این روش بکارگرفته شده است در سوره «الاعراف» داستان بلعم و باعورا را مطرح نموده می فرماید«و برآن ها بخوان سرگذشت آنکس را که آیات خود را به او دادیم ولی (سرانجام) او خود از آن تهی ساخت[18]. در سوره یوسف داستان یوسف را متذکر شده می فرماید«ما بهترین سرگذشت ها را از طریق این قرآن که به تو وحی کردیم بر تو باز گومی کنیم[19]». در سوره کهف باز قصه حضرت موسی و حضرت خضر و ماجرای ذی القرنین و...را مطرح نموده می فرماید «ماداستان آنان را به حق برای تو باز گو می کنیم » در سوره نمل داستان حضرت سلیمان و ماجرای تخت بلقیس یاد آوری شده است. قرآن کریم ما را به مشاهده احوال پشینیان و سیر در احوال ملت ها دعوت می نماید. این دعوت ها ی مکرر نشانه تاکید و اهمیت مسأله را ست تا مردم در تاریخ گذشته گان تأمل نموده و از آن به عنوان عوامل ارتقا دهنده و شکوفا سازی اندیشه و معرفت خویش بهره ببرند. در باره آن اندیشه نمایند و از این طریق بعد عقلانی خود را توسعه بخشند. جالب این که در سوره یونس خداوند این مسأله را با صراحت بیان نموده می فرماید «فَاقصُص القصص لعلهم یتفکرون[20]». یعنی این قصه را برای آنها بگو شاید از این طریق آن ها اندیشه نمایند .

 

اردوی علمی:

 یکی از شیوه های که به رشد و شکوفایی می تواند تاثیر بگذارد گردش علمی است.

  دین اسلام ما را از تقلید کورکورانه و بدون تامل و دلیل برحذر می دارد و می فرماید از چیزی که بدان علم نداری پیروی مکن پذیرش امور از روی تقلید مورد قبول قرآن نیست. قرآن به ما دستور می دهد همواره به کاوش و پژوهش بپردازید و درپی علم و دانش و اندیشه باشید. برای رسیدن به حقایق و دانش افزایی و معرفت تنها در یک مکان اکتفا ننماید بلکه به سیر و سفر و گردش اقدام نمایید. «قل سیروا فی الارض فانظروا.[21].» سیر و سیاحت در اطراف و اکناف زمین آگاهی ما را ارتقا می بخشد. از فرهنگ و اندیشه ملت های دیگر باخبرمی سازد. ما را با پدیده های جدید و مسایل نو مواجه می سازد و همین امر باعث  تامل و رشد شناختی ما می گردد. سعدی شیرازی که یکی از چهره های برجسته و شاخص فرهنگ ایران اسلامی است و از استوانه های مهم ادب پارسی به حساب می آید که ملل دنیا از پند و اندرز حکیمانه او بهره ها برده اند ومی برند، سالیان درازی را به گشت و گذار پرداخت.او پس از تحصیل، 25 سال به سیر و سیاحت و جهان گردی مشغول بود و در اقصا نقاط جهان سفر نمود و از همین سفرها و سیاحت ها بهره ها برد و توشه ها چید او خود در این زمینه می سراید :

در اقصای عالم بگشتم بسی به سر بردم ایام با هر کسی تمتع به هر گوشه ای یافتم [22]زهر خرمنی خوشه ای یافتم

قرآن کریم به این امر مهم توجه نموده و در آیات متعدد ما را به سیر و سیاحت و جهان گردی تشویق می نماید « أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها[23]..»آيت الله مكارم شيرازي ذيل تفسير آيه فوق مي نويسد:« اين جهانگردى معنوى و سير در ارض قلب انسان را دانا و چشم انسان را بينا و گوش او را شنوا مى گرداند، و از خمودى و جمود، رهايى مى بخشد .»

 

درآیات متعدد از سیر در زمین سخن به میان آمده است.این سیر تنها برای تفریح وگردش گری نیست.همان طورکه قبلاگفته شد شأن قرآن کریم شان هدایت وتربیت است از مطرح ساختن سیر وگردش در زمین به نکته تربیتی واصلاحی نظردارد.ازاینرو گردش واردوی علمی می تواند جنبه علم اندوزی ،دانش افزایی، رشد وشکوفایی معرفت و شناخت انسان را در عرصه های مختلف در پی داشته باشد .

 

همچنین ایشان در تفسير نمونه مي نويسد:«قرآن مجيد كرارا مردم را به سير در ارض و مشاهده آثار گذشتگان، سرزمينهاى ويران شده اقوامى كه به عذاب گرفتار شده اند، كاخهاى در هم شكسته شاهان، قبرهاى در هم ريخته و استخوانهاى پوسيده مستكبران، اموال و ثروتهاى بى صاحب مانده ثروتمندان مغرور، دعوت كرده است، مخصوصا تصريح مى كند كه مطالعه اين آثار كه تاريخ زنده و گويا و ملموس پيشينيان است دلها را بيدار و چشمها را بينا مى كند و به راستى چنين است، گاهى مشاهده يكى از اين آثار آن چنان طوفانى در دل و جان انسان بر پا مى كند كه مطالعه چندين كتاب تاريخ قطور چنان اثرى ندارد .[24

نتیجه کلی

از مباحث فوق به این نتیجه می رسیم که برای رشد عقلانی دانش آموزان از شیوه های گوناگون می توان استفاده نمود.شيوه هاي غير مستقيم و زمينه ساز و شيوه هاي مسقيم. نگاه نمودن ،گوش دادن محبت ورزيدن مي تواند از شيوه هاي غير مستقيم بحساب آمده و ضرب المثلها و قصه گويي و گردش علمي مي تواند بطور مستقيم به رشد و شكوفا سازي دانش آموزان از جلمه ساحت عقلي آن ها كمك نمايد. اين روش ها در قرآن نيز مورد توجه قرار گرفته است .

منابع:

محمد اسماعیل نوری، جایگاه رفیع معلم.نشر، نصایح،1382

معین/1371

داودی محمد، نقش معلم در تربیت دینی، نشر موسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه،1384

کلینی، اصول کافی، ترجمه و شرح، شیخ محمد باقر کمره ای، نشر، اسوه،1375ه.ش

سید هاشیم رسول محلاتی، غررالحکم و دررالکلم آمدی، ترجمه و شرح غرر ج2/ص140، دفترنشر فرهنگ اسلامی1379

شهید مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام نشر صدرا 1378

طباطبایی ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، سيد محمد باقرموسوي همداني، نشر جامعه مدرسين حوزه علميه 1374.1

دكترمحمد احديان، مقدمات تكنولوژي آموزشي، نشر و تبلیغ بشری،1385

محمد قطب، روش تربیتی اسلا م، مترجم، دکترسید محمد مهدی جعفری، انتشارات دانشگاه شیراز1375

نهج البلاغه خ/160

مطفی دلشاد، سیری در تربیت اسلامی، نشر دریا 1382

دانیل مویس، دیوید رینولدز، مترجمان، محمد علی بشارت، حمید شمسی پور، آموزش موثر، نشر، رشد 1384

مكارم شيرازي ،تفسيرنمونه،ج3و15، نشردارالكتب اسلاميه،1374

جعفرسبحانی، فروغ ابدیت،ج2 نشر، بوستان کتاب قم،1380

حسام الدین هندی کنزالعمال،ج،10حدیث 28751.نشر، موسسه الرساله، بیروت،1413ه

روان شناسي كاربردي ص 106 ،دكترغلام علي افروز، انتشارات انجمن اوليا ومربيان ،بهار1384

کلینی ،اصول کافی،ج 2ص12،نشر،دارالکتب الاسلامیه،تهران،1365

سعدی،بوستان،نشر،قدیانی،1377

منابع براي مطالعه بیشتر

مهارتهای آموزشی و پرورشی، دکتر حسین شعبانی.نشر،سمت،1384

.هنرتدریس،دکترحسین مهرداد(الگوه ها، روشها، فنون و راهبردهای تدریس، نشر، روان،1382

برقراری آرامش در کلاس درس، سوکولی، مترجم، افسانه شاهرخ، نشر،قطره،1388

روان شناسی تربیتی اصول و کاربرد آن ،جان ای.گلاور، راجراچ.برونینک، ترجمه علینقی خرازی

[1]حسام الدین هندی کنزالعمال،ج،10ص147حدیث 28751

 

[2] محمد اسماعیل نوری ص 229.جایگاه رفیع معلم در اسلام ، شاعر احمد صافی

[3] این تعریف برای  مفهوم کلی تعلیم و تربیت  بکار رفته است ولی به نظر می رسد در خصوص تربیت  عقلانی  نیز مانعی نداشته باشد

[4] تكنولوژي آموزشي ،ص 88، دكتر محمد احديان

[15] حشر/21

[16] محمد قطب،روش تربیت اسلا می،ص210مترجم،دکترسید محمد مهدی جعفری

[17] القصص/3

[18] الاعراف/175

[19] یوسف/3

[20] یونس /176

[21] آل عمران/37

[22] سعدی،بوستان،ص 22

[23] مكارم شيرازي، تفسيرنمونه ،ج 3ص 103.حج/46

[24] همان ج 15ص 531

 

حکایاتی شیرین از گلستان سعدی

۱. حکایت از باب اول در سیرت پادشاهان

درویشی مستجاب الدعوة در بغداد پدید آمد حجاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان گفت از بهر خدای این چه دعاست گفت این دعای خیرست ترا و جمله مسلمانان را.
ای زبردست زیر دست آزار

گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری

مردنت به که مردم آزاری

***دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟ گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.
 

به دست آهن تفته کردن خمیر

به از دست بر سینه پیش امیر
 

عمر گرانمایه در این صرف شد

تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
 

ای شکم خیره به نانی بساز

تا نکنی پشت به خدمت دو تا

***

یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان. ذوالنّون بگریست و گفت: اگر من خدای را عزّوجلّ چنین پرستیدمی که تو سلطان را، از جمله صدّیقان بودمی.
 

گر نبودی امید راحت و رنج

پای درویش بر فلک بودی
 

ور وزیر ازخدا بترسیدی

همچنان کز مَلِک، مَلَک بودی

 

تایپوگرافی لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان

 

۲. حکایت از باب دوم در اخلاق درویشان

 

یکی از پادشاهان پارسایی را دید، گفت: هیچت از ما یاد می‌آید؟ گفت: بلی، هروقت که خدای را فراموش می‌کنم.
 

هر سو دَوَد آن کَش ز بر خویش براند

وان را که بخواند به درِ کس ندواند

***

دزدی به خانه پارسایی در آمد چندانکه جست چیزی نیافت دل تنگ شد پارسا خبر شد گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود

شنیدم که مردان راه خدای

دل دشمنان را نکردند تنگ
 

ترا کی میسر شود این مقام

که با دوستانت خلافست و جنگ
 

مودت اهل صفا، چه در روی و چه در قفا، نه چنان کز پست عیب گیرند و پیشت بیش میرند.
 

در برابر چو گوسپند سلیم

در قفا همچو گرگ مردم خوار
 

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد

بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

***

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه ای بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.
 

نبیند مدعی جز خویشتن را

که دارد پرده پندار در پیش
 

گرت چشم خدا بینی ببخشند

نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش

 

***

 

لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم.
 

نگویند از سر بازیچه حرفی

کزان پندی نگیرد صاحب هوش
 

و گر صد باب حکمت پیش نادان

بخواند آیدش بازیچه در گوش

***

حکیمی را پرسیدند از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟ گفت آن که را سخاوتست به شجاعت حاجت نیست.
 

نماند حاتم طایی ولیک تا به ابد

بماند نام بلندش به نیکویی مشهور
 

زکوة مال به در کن که فضله رز را

چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور
 

نبشته‌ست بر گور بهرام گور

که دست کَرَم بِه که بازوی زور

 

منتخب بهترین حکایت ها از گلستان سعدی

 

۳. حکایت از باب سوم در فضیلت قناعت

 

دو امیر زاده در مصر بودند یکی علم آموخت و دیگر مال اندوخت. عاقبة الاَمر این یکی علاّمه عصر گشت و آن دگر عزیز مصر شد. باری توانگر به چشم حقارت در درویش فقیه نظر کرد و گفت: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت بمانده است. گفت ای برادر شکر نعمت باری عزّ اسمه مرا بیش می‌باید کرد که میراث پیغمبران یافتم یعنی علم و تو را میراث فرعون و هامان رسید یعنی مُلک مصر.


من آن مورم که در پایم بمالند

نه زنبورم که از دستم بنالند


کجا خود شکر این نعمت گزارم

که زور مردم آزاری ندارم

***

حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ گفت: بلی یک روز چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را و خود به گوشه صحرا به حاجتی بیرون رفتم. خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتم: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده‌اند؟ گفت:
 

هر که نان از عمل خویش خورد

منت حاتم طایی نبرد

من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.

***

هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. شکر نعمت حق تعالی به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.
 

مرغ بریان به چشم مردم سیر

کمتر از برگ تره بر خوان است
 

وان که را دستگاه و قوت نیست

شلغم پخته مرغ بریان است

اشعاری زیبا از خیام

 

رباعیات خیام

 

می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست

اشعار خیام نیشابوریعکس نوشته اشعار و رباعیات خیامشعر خیام در مورد زندگی و مرگ

آیا یک دانش آموز می تواند همواره شادی را در  وجودخود حس کند ؟

 برای یافتن جواب سوال نخست بهتر است که به قرآن و روایات مراجعه نماییم :

شادی از منظر نگاه قرآن

در نگاه قرآنی، مراحل متعالی و برتری از کمال وجود دارد ، این مراتب از کمال با بهجت و سروری نامتناهی و بیکران همراه است ،  از طرفی انسان نیز موجودی است که شایسته این شادی و رضایت و خشنودی می‌باشد ، لذا انسان سعید که سرور و شادی همیشگی و مستمر دارد هرگز به شادی مقطعی و گذرا دلخوش نبوده و بسنده نمی‌کند.

مشخصه شادی مستمر و سعادت حقیقی این است که دائمی بوده و برای آن کرانه ای نمی‌توان تصور کرد ، حال آن که شادیهای گذرا ، محدود به یک مقطع بوده حضوری غیردائم و لحظه ای داشته و بعضاً به حالت مقابل خود، یعنی غم و‌اندوه مبدل می‌گردد.

مطابق تعابیر دینی جایگاه شادیهای طبیعی و دنیوی که با لذات مادی و محسوس همراهند در زندگی مادی است و جایگاه شادیهای معنوی و اخروی در بهشت های مختلفی است که در طول یکدیگر قرار داشته و برترین آنها در عالیترین بهشت ما یعنی جنت رضوان الهی، همان بهشتی که خداوند سبحان در آن حضور داشته و زیبایی و جمال خود را در آن آشکار ساخته است، جای دارد.

قرآن کریم ، در مورد شادی که احساسی ضروری برای انسانها محسوب می‌شود مطالب بسیاری بیان نموده است.

تعابیر این کتاب مقدس با شادیهای دنیوی مخالف نیست، بلکه مهم نوع شادی است، شادیهایی که لطمه به دیگران می‌زند و یا دارای قبح اخلاقی و مذهبی می‌باشد و در تضییع حقوق خداوند، خود فرد و سایر افراد نقش دارد ،  در نظر قرآن کریم نکوهیده و دارای عذاب اخروی می‌باشد. اما شادی برای تفریح در صورتی که قبح اخلاقی نداشته باشد در نظر قرآن کریم اشکالی ندارد.

گشت و گذار در طبیعت و مشاهده نعمتهای زیبای خداوند موجب شادی و آرامش درونی می‌شود وانسان را از حالت غم و افسردگی رها می‌سازد که علاوه بر درک تجربی، این مطلب در بسیاری از آیات قرآن بیان شده است .

نشاط و شادی در سیره معصومان(علیه‌السلام)

نشاط و سرور بخشی از سرشت انسان است. بدین جهت قوانین روح‏بخش اسلام به پیروان خود نشاط و شادمانی می‏بخشد. پیامبر خاتم ‏نیز همیشه شادمان بود و بر این امر تاکید می‏ورزید. افزون ‏براین، بعضی از روایات نشان می‏دهد معصومان(علیهم السلام) در کجا و در پی چه مسایلی شاد می‏شدند و برای شاد بودن چه برنامه‏هایی‏ ارائه می‏کردند.

پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) با یارانش مزاح می‏کرد، اجازه می‏داد یاران با وی مزاح کنند و گاه به شوخی یاران با یکدیگر، گوش می‏سپرد و تبسم می‏فرمود. او هرگز شادیهای یارانش را برهم نمی‏زد مگر وقتی‏ سخن یا عملی خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده می‏کرد.

آیا ظاهر شدن آثار آن همه خوشحالی برچهره شریف پیامبر و یادیگر رهبران امت در اثر عملکرد خوب برخی از پیروان وعلاقه‏مندان دلیل سرور و شادمانی اهل‏بیت(علیهم السلام) نیست؟

البته این شادمانیها با عربده کشی‏ها و خنده‏های غیر مجازی که‏گاه به سلامت و امنیت و نشاط و حتی حیثیت ‏یک ملت و مذهب زیان ‏می‏رساند، تفاوت دارد. آن گونه شادیها را نه دین تایید می‏کند نه عقل سالم.

ویژگی های افراد با نشاط
احترام به خود: به جنبه های خوب و مثبت خود بیشتر توجه می کنند و محدودیت هایشان را می پذیرند.
خوش بینی: افراد سرخوش به جنبه های روشن و مثبت حوادث نگاه می کنند و انتظار دارند نتیجه کار خوب باشد و هر گاه چنین نشود، آنان شکست و ناکامی خود را امری کوچک و گذرا تلقی می کنند و می کوشند راه حل تازه و بهتری برای مشکل خود بیابید.
تسلط شخصی: افراد سرخوش، احساس می کنند که ارباب و صاحب اختیار سرنوشت خود هستند. چون احساس می کنند که اختیار زندگی خود را در کف دارند ، به صورتی همسان از داشتن احساس سرخوشی خبر می دهند.
افزودن بر این چهار ویژگی اصلی شخصیت ، احتمال بیشتری وجود دارد که افراد سرخوش از بدن سالم و متناسب بهره مند بوده، هدفها و توقعات واقع بینانه ای داشته باشند و ضمن سود جستن از روابط مناسب، دوستانی صمیمی داشته و از ایمان مذهبی یا روحانی برخوردار باشند که از آنان حمایت می کند، به زندگیشان هدف و مقصد می بخشد و انان را چنانکه هستند می پذیرد.

سر خوشی نه تنها احساس خوبی به فرد می دهد، بلکه برای سلامت جسمی نیز خوب است بارها محققان پی برده اند که سلامت ( جسمی و روانی ) و سرخوشی دست در دست هم کار میکنند و البته چنین یافته علمی به هیچ وجه شامل چیز تازه ای نیست ، هزاران سال پیش سلیمان نبی گفت: قلب شاداب به اندازه دارویی موثر بهر انسان فایده می رساند ولی روحی شکسته استخوان ها را خشک می کند.
و البته جای هیچ تردید نیست که یادگیری نیز در فردی با روان سالم شکل می گیرد هر چقدر روان فرد از سلامت بیشتری برخوردار است میزان ، عمق و پایداری یادگیری نیز بیشتر است. در راستای پرورش سرخوشی و نشاط ، موارد و توصیه های زیر در متون مختلف روان شناسی آمده اس

توصیه های موثر بر افزایش نشاط از دید روانشناسان :
- تلاش در وقت گذاری و رسیدگی به خود : کمک به رفع نیازهای دیگران بدون شناسایی و ارضای نیازهای فرد نا ممکن است . باید فرد توجه کند که چه کارهایی او را خوشحال می کند ، سپس وقت کافی برای انجام دادن آنها در نظر بگیرد .
-سرمایه گذاری در روابط نزدیک و صمیمانه : باید هر فرد وقت و محبت خود را به اشخاصی که دوست دارد هدیه دهد.
-تلاش در به انجام رساندن کارها مورد علاقه : هر فرد باید ، دنبال مبارزه طلبی هایی بگردد که به ارضای نیاز خود برای انجام دادن کارهای دارای معنی و هدف از نظر خود کمک می کند . هم چنین باید از فرصت های نامنتظر برای آزمون چیزها و کارهای متفاوت استفاده کند .
-دادن نیرو و انرژی به خود : رسیدگی به وضع سلامت جسمانی برای مراقبت از سلامت روان اهمیت دارد .
-پرهیز از افراط و تفریط : روحیه همه گاهی قوی و گاهی ضعیف می شود . ولی باید سعی کرد که به نوعی حالت تعادل یا حد وسط رسید.
-خوش بین بودن : اگر فرد همواره در پی آن باشد که ببیند در زندگی چه کمبودهایی دارد ، آن عیبها را خواهد یافت و احساسش نسبت  به خود از آنچه هست بدتر خواهد شد . باید فرد به دنبال جنبه های و جلوه های مثبت زندگی خود بگردد.
-نوع دوستی : نیکی کردن به دیگران ممکن است باعث شود فرد احساس خوبی و شادی کند . نوع دوستی ، کمک یا بخشش به دیگران بدون توجه به نفع شخصی ، احساس احترام به خود را افزایش می دهد . نوع دوستی , هم چنین ممکن است به کاهش فشارهای روحی و جسمی بینجامد و از سلامت و تندرستی فرد محافظت کند . بیشتر ما افرادی نوع دوست هستیم . ما تا آنجا که توان داشته باشیم به امور خیریه کمک می کنیم ، برای کمک به سالمندن یا از کار افتادگان داوطلب می شویم ، به افراد بی سواد خواندن و نوشتن یاد می دهیم و یا آماده ایم به عنوان برادر یا خواهر بزرگتر کودکان و نوجوانان نیازمند عمل کنیم . دلیل عمده انجام دادن این کارها آن است که ما صمیمانه می خواهیم به دیگران یاری دهیم.
احسان و بخشش به همان اندازه که به دریافت کنندگان کمک میکند ، برای بخشندگان هم مفید است . بسیاری از افرادی که برای انجام دادن امور خیر داوطلب می شوند از نوعی احساس سرشار از عافیت خبر می دهند که به ( نشاط کمک کنندگان ) مشهور شده است . این حالت ، نوعی احساس آرامش و رهایی از استرس ، افزایش انرژی ، گرمی ، افزایش احساس با ارزش بودن و حتی کاهش احساس درد و ناراحتی را شامل می شود .
هانس سلامی (
Hans selye) بنیانگذار پژوهش در زمینه استرس ، همکاری با دیگران به خاطر خود را با عنوان ( خودخواهی نوع دوستانه ) توصیف کرده است که ما از طریق آن ، با کمک به دیگران برای تامین نیازهایشان ، نیازهای خود را نیز برآورده می کنیم . این مفهوم در واقع تعبیر جدیدی از قانون اخلاق طلائی مشهور است ( با دیگران همچنان رفتار کن که میل داری آنان با تو رفتار کنند ) تفاوت مهم در آن است که شما با ابزار دوستی و کمک کردن به همسایه خود ، محبت و کمک او را به سوی خود جلب می کنید .
-شوخ طبعی: شوخ طبعی و مزاح ، که به ما اجازه می دهد ترسها و دیگر احساسات منفی خود را بدون ایجاد ناراحتی برای خودمان یا دیگران بیان کنیم. یکی از سالمترین راه های مقابله با فراز و نشیب های زندگی است . بنابراین دکتر ویلیام فرای (
Williamfry) استاد دانشگاه استانفورد که تاثیر های خنده و شوخی را بر سلامت جسمی و روحی به مدت 3 سال مورد بررسی قرار داد ، خنده در هر روز به اندازه 10 دقیقه ورزش قایق سواری و پارو زدن برای کار کردن قلب و عروق بدن مفید است . همچنین باعث تغییر شکل امواج مغزی و ضرب آهنگ تنفس می شود ، از احساس درد می کاهد ترشح هورمون های مربوط به استرس را کاهش می دهد و با افزایش فعالیت سلولهای کشنده طبیعی بتعث تقویت ایمنی بدن در مقابل بیماری ها می گردد .
شوخی و خنده روش هایی برای بیان عواطف صادقانه ، غلبه بر ترس و تردید و برقراری ارتباط با دیگران است . حتی در زمان ابتلا به بیماری های درمان ناپذیر و مرگ بار ، شوخی می تواند به افراد کمک کند که روزهای آخر زندگی خود را با شادی و نشاط سپری کنند . فایده دیگر شوخی کمک به فرو نشاندن خشم و عصبانیت است ، تقریبا امکان ندارد که انسان هم بخندد و هم عصبانی بماند.
-داشتن روابط اجتماعی: برقرار کردن ارتباط با دیگران به بهبود سلامت جسمی و روانی کمک می کند ، داشتن روابط گروهی با کاهش هورمون های مربوط به استرس به حفظ تندرستی یاری می رسانند .

-حفظ سلامت جسم : نگه داشتن سلامت بدن ، به وسیله ورزش و تغذیه صحیح ، به سلامت فکر و روان کمک می کند . علت این موضوع آن است که ورزش میزان بعضی مواد شیمیائی موجود در مغز را تغییر می دهد و جریان خون و جذب اکسیژن را می افزاید . این تغییرات می تواند بر دستگاه اعصاب مرکزی اثر گذارند و دگرگونی خوشایندی را در احساس و حال فرد به وجود آورند . ورزش همچنین به ایجاد تغییرات روانی تدریجی می انجامد . فعالیت بدنی به خودی خود می تواند در ذهن انسان را از تمرکز به افکار مزاحم و آزار دهنده باز دارد . کسانی که به طور مرتب ورزش می کنند به نوعی احساس مهارت و تسلط بر خود دست می یابند و عصبانیت و نگرانی خود را با حرکات ورزشی تخلیه می کنند .
این تغییرات در امر تغذیه صحیح نیز ایجاد می شود داشتن چندین وعره غذایی کم حجم ولی مغذی و همچنین استفاده صحیح از مواد غذایی از جمله عوامل تاثیر گذار بر روان هستند .

برای شاد بودن و شاد زندگی کردن  نیازمند رفتارهائی مناسب و موثر هستیم تا بتوانیم در دیگران نفوذ کرده و چهره ای مشخص و شاد را نشانه خود قرار دهیم .

۱- همیشه چهره خندان و متبسم را در نگاه و صورت خود داشته باشیم .

۲- در معاشرت با اطرافیان ،  با احساس و شاداب باشیم ،رفتارهای مثبت را برجسته و به آنها توجه نماییم .

۳- سعی در ایجاد فضای سبز در منزل ومکان زندگی خود داشته باشیم . ( استفاده از گلهای زیبا  و معطر محیط زندگی را باطراوت و آدمی را شاد می نماید)

۴- از کلمات محبت آمیز و خودمانی در سخنان خود استفاده کنیم .

۵- کبرو غرور بی جا نداشته باشیم وخود را برتر از دیگران ندانیم .

6- برنامه های شاد در ساعات تفریح و استراحت خود داشته باشیم .